السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
241
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
ادعاى مستشكل نيز با واقع ، مطابق نخواهد بود . بنابراين ، ادعاى فوق مبنى بر اين كه صور علمى مطابق با خارج نيستند سفسطهاى بيش نيست . * قوله : بحصول صور الاجسام ؛ در اينجا مقصود از صُوَر اجسام ، اعراض اجسام است كه توسط قواى پنج گانه حسى ادراك مىشوند . به عبارت ديگر ، منظور نوعيتهاى مختلفى است كه به ادراكات لمسى و حسى قابل دركند ، مانند حرارت ، برودت ، شكلها ، ابعاد ، مقادير ، شورى ، شيرينى و رنگها و بوها و صداها و غير اينها . بعداً خواهيم گفت كه در انسان قوّهء حسى جوهرياب نداريم و اذعان به وجود جوهر از طريق عقل صورت مىگيرد نه قواى حسى . * قوله : بما لها من النسب ؛ مثلًا قوّهء مدركه ، سفيدى را نقطه مقابل سياهى مىبيند و ميان آنها نسبت ضديت برقرار مىكند ، همانطور كه در خارج هم نسبت ضديت بين آنها برقرار است . يا ساير نسبتها ، مانند كليت و جزئيت ميان دو چيز ، نوعيت و جنسيت ميان دو چيز ديگر يا كوچكى و بزرگى ميان اشياى مختلف . بنابراين ، همان نسبتى كه اشياء در خارج دارند در مغز هم همان نسبت ، درك مىشود . حقايقى كه عين خارجيت يا بطلان ذاتى هستند در ذهن حلول نمىكنند متن الأمر الثّالث أنّه لما كانت الماهيات . . . فى مباحث العقل والعاقل والمعقول . ترجمه مطلب سوم ، ماهيات حقيقى همانهايى هستند كه اگر در خارج موجود شوند به همراه آثار خارجى موجود مىشوندو اگر در ذهن حلول كنند بدون ترتب آثار خارجى موجود مىشوند . بنابراين اگر چيزى فرض شود كه خارجيت و ترتب آثار خارجى عين ذات اوست ، مانند وجود و صفاتِ قائم به آن ، مانند قوّه و فعل ، وحدت و كثرت و امثال آن ، حصول چنين چيزى در ذهن طبيعتاً محال خواهد بود ( چون خارجيت ذاتى اوست ) . همچنين اگر فرض شود چيزى كه حيثيت ذاتى آن بطلان و فقدان آثار